P4

نمیدونستم چی کار کنم که با صدای زنگ به خودم امدم تهیونگ بود دوباره زنگ زده بود گوشی رو برداشتم و گفتم

ات : بله

ته : خب راستش یکار خیلی مهمی باهاتون دارم



ات : چکار ی ؟


ته : باید همو حضوری ببینیم


ات : اخه الان خیلی دیر وقته نمیشه پشت تلفن بگید


ته : نه اخه خیلی مهمه


ات : باشه کجا همو ببینیم ؟



ته : مرسی آدرسو پیامک میکنم

ات : باشه

ویو ات : ای خدا اخه من این وقته شب کجا بیام ( آدرسو دید) اخه بار واقعا خدایا الان چی بپوشم بزار الان سریع چیز میپوشم میرم



( وقتی رسید)



ات : خب اقای کیم در خدمتم



ته : میشه اول نوشیدنی بگیریم بعد


ات : باشه

ویو ات : و دوتا نوشیدنی با درصد بالا گرفتیم با اولین لیوان کاملا مست شدم




ات : د خب بگو دیگه


ته : حالتون خوبه ؟



ات : نه تو با احساساتم و وقتم بازی میکنی هی منو اینور اون ور میکنی ولم کن دیگه خستم کردی من خیلی بعت علاقه مند شدم و تو عوضی هی اون علاقه رو بیشتر و بیشتر میکنی


ته : ات راستش من خیلی دوستت دارم لطفا دوست دخترم شو


ات......






خببببب امیدوارم خوشتون بیاد مسئله که حمایت میکنید و قتی کامنتای تونو میخونم. انرژی میگیرم

شرطا : 7 کامنت و 4 لایک
دیدگاه ها (۱)

P3

P2

ته : جیمین و هانا یه عمارت خیلی بزرگ تو ی روستا دارن بیا بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط